5517 - تاریخ: 1399/2/18 ساعت: 9:50
واژه هایم دهان هایِ فریاد یک سکوت عاشقانه اند به چشم هایت بگو خوب گوش کنند
5518 - تاریخ: 1399/2/18 ساعت: 9:50
در اعماق دهان گرسنگی دلم تو را گاز می زند جوری که انگار میوه ای را می خورم از باغی که هیچوقت مال من نبوده است
5468 - تاریخ: 1399/1/8 ساعت: 15:11
فاصله هاپیر می شوندو به ما می آموزند چگونه خود را بپذیریماشک هائی با ریشه در خاک عشق
5469 - تاریخ: 1399/1/8 ساعت: 15:11
تو برایمبه گلی وحشی می مانیهمیشه برایتگریسته امتا در شبنم چشم هایمتازه بمانیتو بخندفردا بهار ستپائیز در من طولانی ست
5470 - تاریخ: 1399/1/8 ساعت: 15:11
هنوز پائیز ست تا آمدنت بهار از اینجا دور ست
5471 - تاریخ: 1399/1/8 ساعت: 15:11
از تو نوشتنسفر کردن ستدر عشقتماشای دیدنی های زندگی
5472 - تاریخ: 1399/1/8 ساعت: 15:11
در جیب زندگی امتصویر تو را دارمنقشهٔ راهِ فرشته ها
5473 - تاریخ: 1399/1/8 ساعت: 15:11
جمله ای پر از سکوتمکه به جائی ختم نمی شودبا چشم های حسرتی که به راهِ لب های خواندن خیره مانده است
5474 - تاریخ: 1399/1/8 ساعت: 15:11
نگاه می کنمبی آنکه ببینمتو چه قدر نزدیکی !چه قدر جای دیگری !شبیه تنهائیبیدار می شومبرای گریز از واقعیتِ یک رؤیا
5475 - تاریخ: 1399/1/8 ساعت: 15:11
دیوارهایم را ساخته اماز مصالحی که همیشه، همه جا هست :تنهائی
5476 - تاریخ: 1399/1/8 ساعت: 15:11
دور از تو دلمدرختی پر ازبرگ های افتاده استدر انتظار ساعتِ لانه هاو منچگونه بگویمشپرنده ها رفته اند !
5477 - تاریخ: 1399/1/8 ساعت: 15:11
در چشم های مندنبال اشک هایم نگردکه آنهاهفت تنهائی عمیق اند
5426 - تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 10:36
میان ما فاصله هیچ ستآنسان که جسمُ روحمیانی ندارند
5427 - تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 10:36
و بی تو منچون پرنده ای تنهاسر بر شانهٔ خود گذاشتهبا بال هایم نجوا می کنم
5428 - تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 10:36
دلم از جنس تنهائی ستدیگر هیچ کس نمانده استکه دهانم راو سکوتم رابا او تقسیم کنم
5429 - تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 10:36
این عاشقانه های بی معشوقزبان تنهائی دلی ستکه فقط می داندتنها باید دوست داشت
5430 - تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 10:36
از بدو تولد موج ها می دانند چگونه جاری شوندو حالا اشک ها و من می آموزم چگونه باید تو را در قلبم قدم بزنم
5431 - تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 10:36
دلم بی توخانه ای فرسوده ستبا دری رو به بادُ باران هاکه می گذارد سیلاب نجواهامرا با خود ببرند
5432 - تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 10:36
و رؤ یاهاتنها آزادی های کوچک اندکه در من باقی مانده اندو می آموزمچگونه با آنهااز بند فاصله ها آزاد باشم
5433 - تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 10:36
عشقتو را در منتنها زندگی می کند با اشک های بالدارمتنها فرشتگانی که باقی مانده اند