5434 - تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 10:36
در آسمان عشق توپر از هوای پر زدنم چشم هایت !بال هایم را به من برسان
5435 - تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 10:36
خیال تودلم را تغذیه می کندچون دایه ای که نوزادی را
5046 - تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 23:20
به عشق که می اندیشم از زندگی به تو تبعید می شوم آنجا که جوان می شود روزهای سالخوردهٔ من که بی تو زندگی فقط جائی ست برای تنبیه رؤیاها
5047 - تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 23:20
می گویند هر کس آنگونه محشور می شود که می میرد و من هرگز نخواسته ام در عشق بی تو تنها بمیرم
5048 - تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 23:20
تو نیستی و روزهای زندگی برایم مرگ های کوچکی ست که در خاطرِ عشق دفن می شوند زمان مرا می کُشد و من زمانه را که
5049 - تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 23:20
تنهائی عاشقانه ام سرسرائی پر از اتاق های بسته است و دسته کلیدِ نبودنت به هیچ دری نمی خورد آنجا که اشک ها در اعماق دلم
5050 - تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 23:20
چشم هایت دروازهٔ خورشید دست هایت روزیِ سفرهٔ عشق ست زندگی می درخشد بر شانه های نام تو "گل به توانِ پروانه"
5051 - تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 23:20
فکر کردن به تو لب های احساس مرا به لطافت می نشاند زندگی طلوع می کند و می فهمم دیگر برای هیچ چیز تعجیلی نیست حتی ا
5052 - تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 23:20
دست هایم نخ نما شده اند در مصاف با واژه ها واژه هائی که رؤیاهاشان را گم کرده اند این مسافران کرهٔ پائیز که نشانی اندوه مرا
5053 - تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 23:20
پشت این فاصله ها از تو نوشتن گلی سمّی ست چه مهلک و چه زیبا !
5054 - تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 23:20
عاشقانه هایم برای تو گلدان گل های کاغذی ست که چشم به راهِ بارانند لبِ دیوارِ آرزو
5055 - تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 23:20
به تو نگاه می کنم در آئینهٔ واژه ها و اندوه شعرهایم که زندگی تنها اشک آنهاست !
4734 - تاریخ: 1396/10/2 ساعت: 16:09
و این فاصله ها که می گویند چقدر گم شده ام بی تو !
4735 - تاریخ: 1396/10/2 ساعت: 16:09
همیشه به یاد می آورم لحظه ای که نگاهم تو را قاب گرفت و دیدم چگونه دنیای من به چشم های تو چکید !
4736 - تاریخ: 1396/10/2 ساعت: 16:09
یک فنجان خیال با طعم عشق نویسنده : پرویز صادقی 4736 گفتنِ دوستت دارم لذّت ساده ای ست که انکار آن کار من نیست اسم تو را که می برم دهانم طعم ماه می گیرد دست هایم سر می رود از آغوش اسم تو را که می برم در هوای زمین گل می ریزند و باران هر جا که باشد کارش را زمین می گذاردُ تا پیشِ تو می دود گفتن دوستت دار...
4737 - تاریخ: 1396/10/2 ساعت: 16:09
یک فنجان خیال با طعم عشق نویسنده : پرویز صادقی 4737 یلدا می آید تا پائیز را بدرقه کند و من امشب تو را در یک بوسه بیشتر با دهانی پر از تقلّای برگ های زرد به رؤیای باران می سپارم تنور یادت را به هیزم فاصله ها بر می فروزم و بر زانوی عشق انار دلم را برایت دانه می کنم عاشقانه ترین عاشقانه ام را به گیسوی ...
4738 - تاریخ: 1396/10/2 ساعت: 16:09
پرم از رؤیای آزادی و آزادیِ رؤیا عشقت را جرعه جرعه می نوشم بی آنکه بیندیشم فردا شاید دریائی نباشد زندگی زنجیری از نفس ست چه قدر محکم چه قدر نازک !  
4739 - تاریخ: 1396/10/2 ساعت: 16:09
نمی دانم که چیستی  فقط می دانم او که واژه هایم را شاعر می کند توئی تو
4740 - تاریخ: 1396/10/2 ساعت: 16:09
تمام قصه های عشق زیبا ست امّا علاقه ام  چشم های تو ست دو خورشیدی که نمی گذارند شبِ هیچ فاصله ای بر تو در دلم سایه کند  
4741 - تاریخ: 1396/10/2 ساعت: 16:09
عشق به تو می آموزد چگونه می توان  با لب های اشک به صورت زندگی لبخند زد