4724
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:18
هر بار که فکر می کنم دیگر بیشتر ازین نمی شود تو را دوست داشت تو ثابت می کنی که اشتباه کرده ام
4725
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:18
به شکرانۀ تو زندگی هرگز بهتر ازین نبوده است
4726
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:18
وقتی پای تو در میان است عاشقانه هایم حق دارند قیافه بگیرند برای عشق
4728
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:18
درین هوای بی توئی چون تک درخت پائیزی در مسیر بادهای فاصله بی رؤیای یک پرنده زرد می ریزم
4727
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:18
کاش می شد روزها را در قلکی پس انداز کرد تا ابدیت ببایدُ بگذرد آن وقت همه را من با تو سر می کردم !
4729
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:18
وقتی نفس هایم سیلاب های خواستن توست حالا تو فکر کن ندارمت !
4731
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:18
هر شبِ بی تو دریا به خیال عاشقانه ام بر می گردد و من می شکنم به شن هائی که مرا نمی شناسند گوئی خیالت کیمیاگری ست که هستی ام را به تنهائی های کوچک بدل می کند و من نمی دانم می شود چشم ها را هم از اشک ها جدا کرد ؟!
4730
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:18
روی دیوار افکارم صورتت را می کشم از سکوتُ سکون تو آرامش می چینم
4732
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:18
کاری که باران می کند احساس مرا به آنچه واژه ها به آن نمی رسند نزدیکتر می کند وقتی که تو در گوشه ای از باران در عشق راه می روی و قطره ها صدای پایت را دست به دست به گوش قلب من می رسانند من از باران احساسی با تو می گویم که چهار فصلِ تقویم عمر من با توست شعرهایم فقط فاصلۀ میان باران تا باران ست آنجا که ...
4733
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:18
نبودنت مرا اشغال کرده است آتشفشان های خاموش در احساسم سر به طغیان می گذارند درد سنگ هائی را که در دهان بستۀ عمرم مدفونند بیرون می ریزند خاکستر گرمی که تنهائی ام را حاصلخیز می کند !
4599
-
تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 20:02
پر از دلتاهای درد پراز رودهای خسته ام اندوه همیشه عشق را عزیزتر می کند اشک هایم به بلندای سکوتی ست که گلوی فریادش پر از کوکوی کبوترها و رستاخیزِ گنجشک هاست که از دانه های یاد تو روزی می چینند
4600
-
تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 20:02
خیالم را کجا بگذارمکه دست چشم هایت به آن نرسد ؟! ملاقات تو را تن می کنم با کفش های پر از باران به وعده گاه های عاشقانۀ دنیا می روم و دیر وفتِ عشق به خانه بر می گردم با چشم هائی پر از کفش های تو پشت در این باغ شکوفه های گیلاس در می گشایم و از عطر حضورت جا می خورم دیوارها عقب می روند افق در افق گلُ ری...
4601
-
تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 20:02
تمامِ من ! نیامدی ! انگار وعدۀ تقدیرست آنگونه بمیرم که زاده شدم ناتمامُ ناآماده
4602
-
تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 20:02
رؤیاها معصوم نیستند و اگر هیچ ثوابی نکرده باشند همینکه تو را در من تذکر می دهند به بهشت خواهند رفت
4603
-
تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 20:02
میان پنجره پائیز ست کافی نیست که بگویم تنهایم در من بارانی ست که نمی شود نوشت مثل نبودنت که چیزی جایش را پر نمی کند
4604
-
تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 20:02
وقتی ندارمتچهار فصلِ روح من پائیز ست نوری خاکستری چونان غباری خسته بر من می نشیند و آخرین جیرجیرک ها در باران برگ ها غرق می شوند و آنچه می ماند یک منِ خستۀ قابل پیش بینی ست در انتهای روح عشق
4605
-
تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 20:02
برای دیدنت من پر از صبر پنجره هایم تا آمدنت پشت عاشقانه هایم می نشینم آنجا که کسی جز اندوه مرا پیدا نمی کند
4606
-
تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 20:02
نبودِ تو زخم های روشنی ست که مرا گرم می کنند و باعث می شوند احساس کنم که زنده ام
4607
-
تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 20:02
در من تنهائی جائی برای رفتن ندارد هر شب آنرا به گریه تبعید می کنم این قطره های آه که بوی نای عشق می دهند
4653
-
تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 20:02
تمام دلم در تصرف رؤیاهائی ست که تو را در من برپا می کنند و قطع نمی شوند که من یک نفر باشم